یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

یسنا ، نفس مامان و بابا

اولین زیارت شاه عبدلعظیم حسنی دخترم

دختر نازنینم : یسنا  گلی عزیزم شبه جمعه خیلی یهویی تصمیم گرفتیم بریم شاه عبدلعظیم،بعدش به مامانی جونی زنگ زدیم و اونا هم باهاموناومدن . زیارت خیلی خوبی بود،شمابا بابا و دایی جون رفت زیارت و بعدشم کلی اب بازی کردیو حسابی بهت خوش گذشت و بعدشم رفتیم یه کباب خوشمزه خریدیم و خوردیم وبرای  شما هم یه دستبند خوشگلو یه دمپایی  خریدیم . کلی از دستبندت خوشت اومدبودهمش ازما میپرسیدیقشنگه!!!!!! قربونت برم که با همین چیزای کوچیک حسابی خوشحال میشی راستی زیارتت قبول خانوم  نوش جونت مادر   شما ودایی جون که حسابی دوست داره و با دل...
5 مرداد 1395

سفره یه روزه شمال۱

شیرینی زندگیم: یسنا ی نازم عزیزکم ازاونجایی که شما عاشق اب و اب بازی هستی ,ما تصمیم گرفتیم یه روزه بریم شمال و بیایم یعنی پنج شنبه ظهر رفتیم ،جمعه ظهربرگشتیم همش به واکنش شمابه دریا فکر میکردم وقتی دریا رودیدی اولش تعجب کردی ولی بعدش حسابی اب بازی کردی. رفتیم برات یه جوجه بادی و یه سطل بازی گرفیم تا حسابی بهت خوشبگذره، کلی با سطلن بازیکردی و ما هم تصمیم گرفتیم تو اولین فرصت یه چند روزی بیایم شمال تا شما حسابی حال کنی حالا عکسای نازت رو توی ادامه مطلب ببین عشقممممم وقتی راه افتادیم موقع خواب بعدظهر شما بود و شما هم یه چرت کوچولو زدی اولین بار که رفتی دریا(بابایی جون دستت گرفت و بردت تا بهت ماهی نشون بده ) فدات...
1 مرداد 1395

بازی های یسنایی

نازگل زندگیم: یسنا بانو امروز برات میخوام یه کمی از بازی کردنت بگم. بهم گفتی آم ام یعنی اسکوترم رو بده منم بهت دادم و بعد اسباب بازی هات رو اوردی و ریختی و شروع کردی به بازی کردن ، من دفتم تو اشپزخونه و اومدم دیدم اسکوترت رو از جعبه درآوردی و خودت رفتی تو جعبه ،حالا تند تند بهم میگی مامانی اس اس ، یعنی مامان ازم عکس بنداز منم گفتم چشم و این عکسای خوشگل رو ازت انداختم فقط فقط میتونم برای داشتنت خدای بزرگ رو شکر کردم خدایا هزاران هزار بار شکر ...
25 تير 1395

شب های قدر

دختر گل مامان: یسنا گلی عشق مامان امسال دومین ماه رمضانی بود که شما در کنار سفره افطار ما بودی و ما هم به خاطر این نعمت عزیز و بزرگی که خدا بهمون داده همیشه ی همیشه شکدگذار خدای مهذبون هستیم داشتم برات میگفتم امسال اولین شب قدر رو خونه بودیم ولی شب بیست و یکم رو به همراه مامان رعنا و مامان جونی و فاطمه خانم رفتیم مسجد واصفجان، اخه اونجا خلوته و شما ها حسابی میتونید آزاد باشید، شب بیست . سوم توی خونه احیا گرفتیم امیدوارم خدا به حق شما گلای پاک از ما هم قبول کنه الهی امین ای مادر به فدای قرآن سر گرفتنت الهی همیشه زیر سایه قران باشی ...
24 تير 1395

تولد مامانی جون مهربونم

نازگل زندگیم: یسنا جونی نوزدهم خرداد تولد مامانی جون مهربون شما بود و ما هم بعد افطار براش یه تولد کوچولو ولی پر از عشق گرفتیم به شما حسابی خوش گذشته بود و با دیدن بادکنکا دیگه سر از پا نمی شناختی. راستی کلی به دایی جون تو باد کردن بادکنکا کمک کردی، دایی جونم واسه این که دلت درد نگیره به سرعت باد ،بادکنکا رو برام ون باد کرد، دستش درد نکنه یسنایی من فکر کنم ببشتر از ده باری شمعا رو فوت کردی قربونت برم عکسای تولد مامانی جونی رو در ادامه مطلب برات میزارم گلکم             بزارید شمعا رو بزارم بعد عکس بندازین مامانی جون بدو شمعا رو فوت کنیم ...
24 خرداد 1395

ماه رمضان 95

آمد رمضان و عید با ماست / قفل آمد و آن کلید با ماست آمد رمضان به خدمت دل / و آن کس که دل آفرید با ماست دختر گل من ، یسنا طلا امسال هم ماه مهمانی خدای مهربون از راه رسید، من وبابایی هر دومون عاشق این ماه خوب خداییم و از خدای مهربون میخوام که توم وقتی بزرگ شدی واسه اومدن این ماه انتظار بکشی، آخه افطار و سحراش خیلی به آدم خوش میگذره . دختر نازنیم خدای مهربون رو شاکرم واسه داشتن دختری که تا صدای اذان میاد دستاش رو میزاره کنار گوشش و میگه الله الله و در هر حالتی باشه تندی لبای قشنگش رو تکون میده یعنی داره نماز می خونه بعدش دستاش رو میاره بالا و به معنی قنوت و دعا مینه بعدم مستقیم میره سجده یا گاهی هم کامل دراز میک...
22 ارديبهشت 1395

تولد فاطمه جونی

نازنین من: یسنا خانوم تولد فاطمه جونی 4 اردیبهشت بود ، امسال عمه جونی تصمیم داشت تولدش رو توی کلاس  پیش دبستانی براش بگیره به خاطر همین و ما و زن عمو جون کادوهامون رو زودتر بهش دادیم، اما صبح روز یکشنبه عمه زنگ زد و گفتش با مدیر مدرسه هماهنگ کرده تا ما هم باهاشون بریم. منم فبول کردم وشما رو هم حاظر کردیم و باباچاجی و مامان رعنا و عمه و محمد حسین اومدن دنبالمون و دفتیم مدرسه فاطمه. از اونجایی که فاطمه نمی دونست ما قراره بریم با دیدنمون حسابی ذوف کرد و سریع شما و محمد حسین رو برد تو کلاسش و شما هم از  دیدن کلاس خوشگل فاطمه حسابی ذوق کردین و با اومدن فاطمه زهرا کلی آتیش سوزوندین و شادی کردین و کلی هم خوراکی نوش جونتون کرد...
12 ارديبهشت 1395